دوباره منم
-
تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 13:33
انقدر که دیر میام و انقدر دیر پیاما رو میخونم که حس میکنم هربار که پست میذارم دارم همون حرفایی رو تکرار میکنم که یادم نیست ازشون گفتمبچهها بدجور دلم تنگ شده. یه جوری ام که گفتنی نیستانگار یه چیزایی یه جایی از زندگی جا مونده گرچه میدونم یه روز واسه همین روزا هم دلم تنگ میشه راستش رو بخواین همه ی حرف ...
منتشر شد!
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 0:48
تا همین ۶ سال قبل تو مدت هایی که وبلاگ نویس بودیم بارها و بارها ازتون شنیده بودم که کتاب بنویس و... و هربار کلی ذوق کرده بودمخب حالا اون اتفاق افتادهدیروز کتابی توش سهم دارم چاپ شدولی خب دیگه وبلاگ ن
دیگر فرقی با دفترم نداری...
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 16:06
سلام اینجا دیگه فرقی با دفترم نداره قبلا اونایی که باید خونده میشد جاش اینجا بود و باقی حرف ها تو دفتر اما الان فقط یه فرق داره اونم اینکه احتمال یه خواندنی وجود داره همین.کلی غر تو دلمه کلی خبر تو سرمه کلی چیز هست که میتونم تعریف کنم اما راستش رو بخواین این روزها حتی تو کانالمم حرف نمیزنم و صفحه ی ...
چطوریه که من اینجور و شما سرگرم؟
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 16:06
میگم چطوریه که شما دلتون تنگ نمیشه اما من هنوز بین این همه دنیای رنگی اینستا و کانال و حرف زدن های تلگرام و بعد از هزارتا کلمه خوندن تو توییتر بازمیام وبلاگی که انقدر سوت و کوره رو چک میکنم؟
خانه ات آباد!
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 11:36
امروز شروع کردم برای ارشد بخونم اما دارم از استرس سکته میکنم! همین اینو باید یه جا میکفتم قبل از اینکه خفه بشم
حسادت یا غبطه؟
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 11:36
غبطه یا حسادت؟ فرقش چیست وقتی نمیتوانی جلوی احساست را بگیری مدام بیشتر از خودت بدت می آید؟ و این از ویژگی های نسل آدمست گویا غبطه میخوریم و بر ما حسادت می برند و این قصه ی دوار نقطه پایانی ندارد. حقیقتی در کلمات ادبی کادو پیچ شده! +آدم گاهی دلش برای خودش می سوزد... گرچه خوب میداند شاید روزهایی افراد...
اعلام باختن سخته.....وگرنه پرچم سفید من آماده ست
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 11:36
میخوام باهات حرف بزنم اما این اشکی که از صبح با یادآوریش هرکاری میکنم خشک نمیشه نمیذاره کاش میشد چَت کرد اونوقت حرف میزدیم و مهم نبود این طرف صفحه من دارم چه قدر و چطور اشک میریزم.... دیگه با گریه هم خالی نمیشم نگاه کن با غرور من چه کردی یه کاری با دلم کردی که حتی به حال من خودت هم گریه کردی........
بریم که داشته باشیممم...
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 2:44
سلام چه حال و چه خبر؟؟ نشستم پشت سیستم که یه مطالبی رو تایپ کنم یاد اینجا افتاد اما اگه گفتین چرا؟؟؟؟؟ یادتونه آخرین بار اینجا یه متن گذاشتم که قرار
برای سکوت تو صدا میشوم
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 2:44
جند روز پیش یکی برام کامنت گذاشته بود که نوشته هام حس نا امیدی میدن! بهش گفتم شاید به خاطر شعار همیشگیم که هشتک میزنم من برای سکوت تو صدا میشوم ولی الان فکر میکنم شاید رفیق دل گرفتگی های این دل کاغذ و قلمه و شاید به حرمت همه ی اون حرفایی که تو دلم بود اما جبر هنجار اونا رو به بند کشیده کی میدونه؟
قسمت کردن پست چند دقیقه قبل کانال من!
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 2:44
کودک شده ام انگاردوباره دستانم که کش می آید قلم را پس میزنمسیل حرف که سنگین می شود سد گلو را محکم تر می بندمدلم که میگیردآرام می شوم...کودک شده ام انگ
نه چیزی چنان که بخواهی
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 2:44
یه حس هایی هم هست که نه تو گلوته که بهش بگی بغض نه رو دلت سنگینی میکنه که بهش بگی دل گرفتنگی یه حس هایی هست که فقط بعدش دلت میخواد به چشمات حکم بدی هوای گلوتو داشته باشن و به دستات امر کنی حواسشون به قلبت باشه یه حس هایی هست که وقتی میاد مدام پشت هم میاد!
بزرگ شدیما!
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 2:44
به همین راحتی یه کم بعد از مهر ۹۴ گذشته! سال و ماهی که نه تفاوتش یادم میره نه حال بدش نه حس جو گیری خاصش!! بچه که بودم فکر میکردم آدم هایی که دبیرستان
music on
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 2:44
وقتی که لبخندت فقط یه تصویره چیزی نمی بینی چیزی نمی فهمی گریه ت نمی گیره دیگه نمی شناسی هوای بیرونو خیس میشی اما اصلا نمی فهمی معنی بارونو جنس نگاه تو